كليفورد ادموند باسورث ( مترجم : فريدون بدره اى )
141
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى )
المستنصر باللّه كه نيمى از قرن پنجم / يازدهم را دربر مىگرفت ، آنان به اوج قدرت خود رسيدند . فاطميان پس از آنكه در آغاز بر سر شام با بيزانسىها به نزاع برخاستند ، بعدا روابط صلحآميزى با يونانيان داشتند و در اواخر قرن خطر مشترك پيشروى ماجراجويان سلجوقى و تركمان به شام و آناطوليا آنان را به يكديگر نزديكتر ساخت . داعيان اسماعيلى فاطميان تا دوردستها ، در سرزمينهايى چون يمن و سند به كار تبليغ و دعوت مشغول بودند و در 451 / 1059 بغداد موقتا به نام مستنصر فتح شد . پيدا شدن جنگجويان جنگ صليبى اول در پايان قرن سبب شد كه فاطميان بيت المقدس را از دست بدهند ، اما تا آنزمان ، حضور فاطميان در فلسطين و شام به شهرهاى ساحلى آنجا محدود شده بود . با اينهمه ، صليبيان براى حكمرانان ترك شام خطر بيشترى داشتند تا براى فاطميان . بعضى از تاريخنگاران سنى مدعىاند كه فاطميان ، فرنگان را به پياده شدن در شرق طالع تشويق مىكردهاند ، اما اين امرى غيرممكن است . وزيران فاطمى در نيمهء قرن دوازدهم با نور الدين زنگى ، امير حلب و دمشق ( بنگريد به شمارهء 93 ، 2 ) عليه صليبيان همكارى مىكردهاند ، باوجوداين ، عسقلان را در 548 / 1153 در برابر آنها از دست دادند . اندكى بعد ، خلافت فاطمى در داخل شروع به از هم پاشيدن كرد ؛ خلفا بسى از قدرت خود را از دست داده بودند و وزيرانشان زمام بسيارى از امور اجرايى و رهبرى نظامى را به دست گرفته بودند . ازاينرو ، براى صلاح الدين ايوبى ( بنگريد به شمارهء 30 ) دشوار نبود كه وقتى آخرين خليفهء فاطمى در بستر مرگ افتاده بود ، به حكمرانى آنها در 567 / 1171 پايان دهد . فاطميان در رقابت با خلفاى عباسى خويشتن را خلفاى حقيقى مىخواندند و عنوانهاى سلطنتى كه سرشت مسيحايى و مهدوى نهضت اصلى آنها و ماهيت الهى بودن حكومتشان را نشان مىداد اتخاذ مىكردند مانند المهدى باللّه ، القائم باللّه و الظافر بامر اللّه . بااينهمه ، بيشتر رعاياى آنها بر مذهب اهل سنت باقى ماندند و در زمان حكومت نسبتا تسامحگراى آنان ، از بيشتر آزادىهاى دينى خود برخوردار بودند . بسيارى از داعيان كه در مدرسه جديد الازهر در قاهره تعليم مىديدند براى فعاليت به خارج از قلمرو فاطميان مىرفتند . با مسيحيان و يهوديان نيز جز در اوايل دورهء خلافت الحاكم بامر اللّه ، نسبتا خوب رفتار مىشد و بعضى از آنها مناصب و مقامات عالى در دستگاه دولت تا سطح وزارت داشتند . در زمان حاكم بامر اللّه بود كه جنبشهاى شيعى افراطى ، مانند جنبش دروزيه در جنوب لبنان و شام پا گرفت . به علت تشويق و تحريض حاكم از داعى الدروزى ، دروزىها حاكم را مظهر خداوند يا تجسد او مىدانستند و او را مىستودند . چون مستنصر درگذشت ، شقاق بزرگى در نهضت اسماعيلى چهره نمود و